
از آن در شگفتم که در سینه دلی دارند و میپندارند که آسایش و سعادت بشر جز مهر و صفا راه دیگری دارد. ویکتور هوگو
انسان در این عالم چون شبح سرگردانی است که هنگام عبور از این راه، حتی سایهای از خود به یادگار نمیگذارد. ویکتور هوگو
آنانکه نمیتوانند خود را اداره کنند، ناچار از اطاعت دیگرانند. ویکتور هوگو
ادبیات، راز پنهانی تمدن است، شعر، سرّ مکتوم آمال است.ویکتور هوگو
فلسفه، میکروسکوپ افکار است. ویکتور هوگو
جسد دشمنی را که تشییع میکنی سنگین نیست. ویکتور هوگو
تمام جهنم در یک کلمه وجود دارد:تنهایی. ویکتور هوگو
مانند پرنده باش که روی شاخه سست و ضعیف لحظه ای می نشینید و آواز میخواند و احساس میکند که شاخه می لرزد ،اما به آواز خواندن خود ادامه می دهد زیرا مطمئن است که بال و پر دارد.ویکتور هوگو
لطف زن مانند ماسه خطرناک است.ویکتور هوگو
برچسب:
نویسنده: شیدا کاشانی